خرید بک لینک
پشت غلظت افراشته ی باران
آلاچیق و برگریزان خزان
تو پنهان شده ای
در انبوه رزهای سرخ یخی
در لباس مبارزان بهار...
تو میان شعرها و عطرها
در تصرف ابرهای سفید
که شکوه آسمانها را میدرند
آرمیده ای
تو را در آهنگ کلیساها
در غربت و سکوت پرده و دیوار جا گذاشتم
مانند ظهری که تا انتهای, گس خیابان,، قدم زده می شود

بی آنکه بدانم
تو
پشت غلظت افراشته ی باران
آلاچیق و برگریزان خزان
پنهان خواهی بود..

برچسب: نویسنده: حسین رستمی تاريخ: چهارشنبه 21 آذر 1397 ساعت: 5:31







سیاهه, ی قرمز, را از کیفش بیرون آورد
پالتو، در آیینه دهنکجی میکرد
مرا به دیدن بوطیقای خزان برده بود
در هارمونی باران،،


شبی در اقلیمهای بقا،جا ماند
رزم من و او و پلنگ
حالا خالهای پیراهنم، یکی یکی پاک میشد
سیاه و سفید
طعم تمام نتها همین بود

،.

.

.
مردی که در فصل شکار، شاعر شده بود..

دسمبر 2017

برچسب: نویسنده: حسین رستمی تاريخ: چهارشنبه 21 آذر 1397 ساعت: 5:31


طوفانی چشمهای مزرعه هاست
در غسل تعمید دلم
گندم،
.

.

.

هوس دستهایت، زمینگیرم کرد..

برچسب: نویسنده: حسین رستمی تاريخ: چهارشنبه 21 آذر 1397 ساعت: 5:31

نخجیرگاه خسته ایست
جنگلهای سنگی بازوانت
،
، آوازهای گنگ زبان مادریم
روی خطوط ممتد نتهای کبود جا میماند
گاهی
مرا به لهجه, ی خزانی, چشمانت
ترجمه کن!

برچسب: نویسنده: حسین رستمی تاريخ: چهارشنبه 21 آذر 1397 ساعت: 5:31




رو به ترانه های تلخ تاج محل
می ایستم
از تلفظ غلیظ کلمه بر میخیزم

سیتار سرد باد در رودهای گنگ انگشتانم میریزد

.
.
.
دیگر
من به تو
به رایحه, ی کال باران
به تبانی خاک و پیراهن سرخ گلها
مومنم..

برچسب: نویسنده: حسین رستمی تاريخ: چهارشنبه 21 آذر 1397 ساعت: 5:31



ابرهای کومه ای کال
از کبودی آوازهای کالبدم رها میشود
امشب،در بساوش دشتهای کتان

، طوفان خواهد آمد

و من در هنگامه ی هماغوشی باد و درخت
بر شعرهایی که هرگز سروده نخواهد شد، می گریم..

برچسب: نویسنده: حسین رستمی تاريخ: چهارشنبه 21 آذر 1397 ساعت: 5:31

در نگاهش،
نیل مواجیست

.

.

.
در قلب من،
کشتار سربرنیتساست..

برچسب: نویسنده: حسین رستمی تاريخ: چهارشنبه 21 آذر 1397 ساعت: 5:31

جستار تلخ نبودنت!. . . . از آوازهای کبود کالبدم بیرون میزند، لحمی خزان استعاره ی بی هنگامی از طوفان، در تب سرد قبایل بی کوچ بیت المقدسِ آغوش توست، آیا؟ از باروی ساهره از جنگلهای سنگ و آتش، ، می

برچسب: نویسنده: حسین رستمی تاريخ: چهارشنبه 21 آذر 1397 ساعت: 5:31




دستانش بسته بود،
در فلات سرد دستهایم
درام درخستانهای بامبو،
لابه لای ارتش خونی موهایم..
دریای طوفانی، اقامه ی بیراه پیراهنم..
و باران
به سن آبرفت گره میخورد..

عطر بدوی آتش که به برفزار رسید،
مانند یک دسته غاز وحشی زرد
از دره های تنگ چشمانم گذشت
از صخره ی سرخ لبانم عبور کرد
و مست
از جاده های ابریشم، از فراسوی دیوار پرکشید


آگست2017

برچسب: نویسنده: حسین رستمی تاريخ: چهارشنبه 21 آذر 1397 ساعت: 5:31

صفحه بندی